مرجع آموزش مجازی و غیرحضوری 6 پایه ابتدایی

آموزش ریاضی سوم ابتدایی با داستان

عــناوینی که در ایــن آموزش مــی خــوانید :

1.آموزش میلی متر سانتی متر ، متر و کیلومتر ریاضی سوم با داستان

توی یکی از روزهای گرم تابستون?…زیر زمین شهر اعداد آقا کرمه حسابی مشعول کاره?
اون میخواد یک تونل جدید بزنه و خونشو بزرگتر کنه…

پس وسایل کارشو برمیداره و مشغول کار میشه
با خوشحالی آواز میخونه و تونلشو حفر میکنه

اینقدر مشعول کار میشه که متوجه نمیشه راه و اشتباهی رفته…

بلاخره بعد چند ساعت کار و کندن تونل وقتی به نقشه کار نگاه میکنه میبینه که ای داد بیداد چقدر راهو اشتباه رفته و تونل رو اشتباهی کنده..

پس تصمیم میگیره بیاد بالای زمین تا ببینه سر از کجا در اورده..

وقتی زمین و میکنه و میاد بالا یکدفعه میبینه اومده تو خونه یک نفر…این خونه کیه؟؟?

ده تا برادر که بهشون میگن میلیمتر…میلیمترا که حسابی از دیدن کرم وسط خونشون جا ?خوردن دورش جمع میشن

و ازش میپرسن اونجا چکار میکنه؟! آقا کرمه? همه چیز و براشون توضیح میده که راهو اشتباهی رفته

و الان گم شده برای همین مجبور شده بیاد به سطح زمین?…

ده برادر اقا کرمه رو دعوت میکنن به خونه تا چایی و عصرونه رو با اونا بخوره ☕️?و اونا بهش میگن که کمکش میکنن برگرده به خونش

بعد از عصرونه ده برادر راه میفتاند تا اقا کرمه رو به خونه اش برسونن?

اقا کرمه بعد از بیرون اومدن از خونه متوجه خونه های کوچولوی همشکل زیادی میشه???

همون طور که با تعجب به خونه ها نگاه میکرد.یکی از میلیمترا بهش گفت:شهر ما قوانین خاصی داره که همه باید رعایت کنن…

خونه های ما اسمشون سانتیمتره? .. هر خونه سانتیمتری مخصوص زندگی ده تا میلیمتره نه کمتر نه بیشتر?

میلیمترهای کوچولو به همراه اقا کرمه راه افتادن و از کنار خونه های سانتیمتری گدشتند???
تا به یک تابلو رسیدند که روش نوشته شده بود (محله متر)

 

اقا کرمه پرسید:محله متر؟؟؟?

میلیمترها گفتند:بله هر ۱۰۰ تا خونه سانتیمتری با هم میشن یک محله نه کمتر نه بیشتر که بهش میگن محله متر?

اونا رفتند و رفتند و از محله های زیادی گدشتند…یک محله دو محله…ده محله…بیست محله…صد محله …دویست محله…هشتصد محله نهصد محله…تا اینکه ۱۰۰۰ تا محله رو رد کردند تا به دروازه شهر رسیدند?

سر در دروازه شهر بزرگ نوشته شده بود..شهر کیلومتر با هزار محله?

اقا کرمه با خنده به برادرهای میلیمتر گفت:دقیقا هزار محله نه کمتر نه بیشتر
و همگی با هم خندیدند?

اقا کرمه که راه خونه رو پیدا کرده بود از ده تا برادر خداحافظی کرد و به طرف خونه به راه افتاد…
و از اینکه دوستای جدیدی پیدا کرده خیلی خوشحال بود و با خودش گفت ده تا برادر…نه کمتر نه بیشتر

2.آموزش تبدیل گرم به کیلوگرم  ریاضی سوم با داستان

امروز تو شهر اعداد خیلی سر و صداست
فکر میکنید چخبره؟ انگار یک مسابقه است?…مسابقه چی؟ سنگین ترین ها

از گوشه و کنار شهر سنگین ترین ها اومدن تا در مسابقه شرکت کنن
یکی یکی سنگین ترین ها میرن روی ترازو و قدرت نمایی میکنن?‍♀

همه تو مسابقه شادن و خوشحال غیر از گرم های کوچولو…چرا؟؟ چون خیلی کوچولو و سبکن
اونا فقط میتونن بشینن تو جایگاه تماشاچی ها و مسابقه رو تماشا کنن?

اما یکی از گرم ها خیلی با دقت داشت مسابقه رو نگاه میکرد همینطوری که به ترازو خیره شده بود⚖️ یکدفعه فریاد زد:فهمیدم فهمیدم

همه ی گرم های کوچولو با تعجب نگاش کردن و گفتن:چی رو؟؟?

گرم کوچولوی باهوش گفت:ما هم میتونیم تو مسابقه شرکت کنیم?

گرم ها با تعجب به گرم کوچولوی باهوش نگاه کردن و گفتن:چطور ممکنه !!!!!ما خیلی سبکیم?

گرم کوچولوی باهوش گفت:میتونیم به شرطی که همه با هم باشیم و همکاری کنیم?…
حالا همگی دنبال من بیاین

گرم ها که تا این لحظه ناامیدانه مسابقه رو تماشا میکردن با خوشحالی قبول کردن و به دنبال گرم کوچولو به راه افتادند???

گرم کوچولوی باهوش خودشو به ترازو رسوند ⚖️و به یک کیلو گرم بزرگ و سنگین که کنار ترازو بود نگاهی انداخت و گفت:ما هم میخوایم تو مسابقه شرکت کنیم

یک کیلوگرم نگاهی به گرم های کوچولو کرد و زد زیر خنده:ها ها..

 

شما کوچولو ها میخواین تو مسابقه شرکت کنید؟!

این مسابقه سنگین ترین هاست?‍♂ نه سبک ترین ها…برین بشینید جایگاه تماشاچی ها و مسابقه رو تماشا کنید تا زیر دست و پا له نشدین?

گرم کوچولو لبخندی زد و گفت:اما من میتونم ثابت کنم که ما میتونیم مثل شما سنگین باشیم حتی بیشتر?…

فقط اجازه بدین ما بریم روی ترازو یک کیلو گرم با غرور نگاهی به گرم کوچولو کرد و گفت اگه شما بتونید حتی یک ذره کفه ترازو رو حرکت بدین من اجازه میدم شما هم تو مسابقه شرکت کنید?

و بعد پرید رو کفه ترازو گرم کوچولو هم رفت کفه دیگه ترازو ایستاد و دوستاشو صدا زد..یکی…دو تا…سه تا….بیست تا…سی تا…صد تا…دویست تا…شمرد و شمرد تا ۹۹۹ …هزاررر

کفه ترازو دقیقا هم وزن یک کیلوگرم شد
گرم کوچولو با خوشحالی فریادی زد

یک کیلوگرم با تعجب پرسید:چطور اینکار و کردی?

گرم کوچولوی باهوش گفت:هزار تا از دوستانمو اوردم روی ترازو(یک کیلو گرم برابر با هزار گرم)☺️?
حالا اگه دو کیلوگرم بیاد روی ترازو چند تا گرم باید برن رو کفه بایستن؟؟

دو هزار تا اگه ۵ هزار تا گرم رو کفه ترازو باشن چند کیلو گرم باید بره رو کفه ی دیگه ترازو؟
۵ کیلوگرم

حالا بچه ها اگه سه کیلوگرم رو کفه ترازو باشه و اینطرف ۳۵۲۴ تا گرم رفته باشن رو کفه ی دیگه ترازو…چند تا گرم اضافه رفتن رو ترازو؟؟

۵۲۴ تا گرم

3.آموزش تبدیل تومان به ریال ریاضی سوم با داستان

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود در یکی از روزهای شاد و قشنگ توی جنگل اعداد مهمانی بود.???
مهمانی برای کی بود؟!? برای ریال ها

توی این مهمانی فقط کسانی می توانستند شرکت کنند که ریال باشند.
هزار تومان همسایه ریال ها بود و آن روز خیلی غمگین بود☹️

چون او هم دوست داشت بچه های خودش را به مهمانی ببرد. همین طور داشت با غصه به خانه ی ریال ها نگاه می کرد که یک مرتبه فرشته ی ریاضی ظاهر شد.?‍♀

فرشته ریاضی گفت: هزار تومان، چرا اینقدر غصه داری ؟!.
هزار تومان گفت: میخوام بچه هام رو به مهمونی ریال ببرم، ولی مهمونی فقط واسه ریال هاست و من نمیدونم چکار کنم

فرشته لبخندی زد و گفت: اینکه غصه نداره. و چوب جادوایش را چرخاند و یک سبد صفر های رنگارنگ ظاهر شد.?

فرشته گفت: عزیزم، ریال ها فقط یک صفر از شما بیشتر دارن. هر وقت که خواستین به مهمونی ریال ها برین نفری یک صفر هم همراه خودتان ببرین.?

هزار تومان خیلی خوشحال شد? و از فرشته تشکر کرد و سبد صفرهای رنگی را برداشت و به خانه برد.

بچه ها که منتظر مادرشان بودند با دیدن سبد صفرهای رنگی خیلی خوشحال شدند?.

هزار تومان به بچه هایش توضیح داد که فرق ریال ها و تومان ها فقط داشتن یک صفر اضافه است و برای تبدیل شدن به ریال باید یک صفر از سبدها بردارند و جلوی صفرهای خودشان بگذارند.

یک تومان کوچولو آمد? و صفرش را گرفت. حالا اسمش چی شد؟!
ده ریال
ده تومن ناقلا آمد? و صفرش را گرفت. اسمش چی شد؟؟

صد ریال
صد تومان باهوش آمد ?و صفرش را گرفت. اسمش چی شد؟!

هزار ریال
حالا دیگر خانواده تومان به ریال تبدیل شدند و آماده رفتن به مهمانی شدند. کم کم خبر به گوش همسایه ها هم رسید و آن ها هم آمدند تا از صفرهای رنگی استفاده کنند.?‍?‍?‍?

آقای ۲۳۴ تومان آمد، صفرش را گرفت، حالا اسمش چی شد؟!
۲۳۴۰ ریال

خانم ۵۶۰ تومان هم آمد و یک صفر گرفت. اسمش چی شد؟!
۵۶۰۰ ریال
و همه تومان ها بعد از اینکه تبدیل به ریال شدند با هم به مهمانی رفتند.??

از آن طرف، ریال ها هم ناراحت بودند چون مهمانیشان خیلی خلوت بود و اصلا خوش نمی گذشت،
اما یک مرتبه با دیدن مهمان های جدیدی که از راه آمدند خیلی خوشحال شدند و یک مهمانی

خیلی خوب را کنار هم گزراندند???

بعد از تمام شدن مهمانی همه به خانه هایشان برگشتند و باید دوباره به تومان تبدیل می شدند. آن ها یکی یکی صفرهایشان را برداشتند و داخل سبد گذاشتند.
حالا ده ریال صفرش را برداشت. تبدیل به چی شد؟!?

یک تومان
صد ریال صفرش را برداشت. تبدیل به چی شد؟!?
ده تومان

هزار ریال صفرش را برداشت. تبدیل به چی شد؟!?
صد تومان
همسایه ها هم یکی یکی صفرهایی که امانت گرفته بودند به خانم هزار تومان پس دادند و به خانه هایشان برگشتند???.

دوتا همسایه بودن که هر کدوم یه بچه داشتن. اسم یکیشون “جی جی” بود و اون یکی “نی نی”
? ?
?به سلیقه خودتون دوتا اسم انتخاب کنید.?
( همزمان یه مستطیل میکشم و یه خط وسط اون و دوتا ۳گوش بالای هر قسمت برای سقف خونه)

این طرف خونه جی جی بود.
اون طرف هم خونه نی نی!
وسط هم دیوار بین شون هست. (خط تقارن)
? ❗️ ?
این دوتا؛ دوست داشتن هر چیزی که بچه همسایه بغلی داره اونا هم داشته باشن.
بچه ها به نظر شما کارشون درسته؟
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
( و کمی در مورد کار توضیح میدم)

مثلا یه روز همسایه سمت چپی برای بچه شون یه کتاب خریده بودن.
? ? ? ? ?
( سمت چپ یه ۴ گوش میکشم.)
◻️ ❗️
نی نی تا کتاب رو دید؛ فوری رفت و به مامانش گفت: منم از همین کتابا میخوام!
و مامانش رو مجبور کرد براش عین همون کتاب رو بخره!
? ? ? ? ?
(سمت راست یه ۴ گوش میکشم)

◻️❗️◻️
یا این که یه روز دیگه همسایه سمت راستی برای بچه شون یه توپ خریده بود.
⚽️ ⚽️ ⚽️ ⚽️ ⚽️
(سمت راست یه گردی میکشم)
❗️ ⚪️
جی جی تا توپ رو دید؛ رفت و به مامانش گفت: منم از همون توپا میخوام که نی نی داره.
و مامان هم براش مثل اون توپ رو خرید!
⚽️ ⚽️ ⚽️ ⚽️ ⚽️
(سمت چپ هم یه گردی میکشم)
⚪️❗️⚪️
در مورد اشکال هندسی دیگه مثل مثلث و مستطیل هم به همین صورت و با شباهت به یه وسیله داستان رو ادامه میدم.
……………
این جوری بود که هرچه تو خونه جی جی پیدا میشد؛ یکی مثل همون هم تو خونه نی نی بود!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.